3 داستان کوتاه پندآموز | جدید 95

آموزش مسائل زناشویی,اس ام اس ,عکس بازیگران,بیوگرافی بازیگران,مدل,دختر باحجاب زیباست,گالری

فال حافظ

آخرین مطالب ارسال شده

تبليغات

سايت

بازدید : 706 views

داستان کوتاه و پندآموز

3 داستان کوتاه پندآموز

داستان اولی :

روزی گاندی با قطار در حال مسافرت بود که به علت بی توجهی ، یک لنگه از کفش های نو او که به تازگی خریده بود از قطار بیرون افتاد ؛ مسافران دیگر برای او تاسف خوردند ولی گاندی بلافاصله لنگه دیگر کفشش را هم به بیرون انداخت ! همه با تعجب به او نگاه کردند اما او با لبخندی رضایت بخش گفت : یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند مطمئنا خیلی خوشحال خواهد شد !
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی آنکه خود داشته باشیم ، دیگران را از آن برخوردار کنیم …

.

.

.

داستان دومی :

جهانگردی به دهکده ای رفت تا زاهد معروفی را زیارت کند ولی دید که زاهد در اتاقی ساده زندگی می کند. اتاق پر از کتاب بود و غیر از آن فقط میز و نیمکتی دیده میشد.
جهانگرد پرسید : لوازم منزلتان کجاست ؟
زاهد گفت : مال تو کجاست ؟
جهانگرد گفت : من اینجا مسافرم !
زاهد گفت : من هم …

.

.

.

داستان سومی :

قاضی ای بود که پسر جوانی داشت. او پسرش را خیلی دوست می داشت.
روزی اتفاقی افتاد و آن پسر مرد.قاضی از مردن پسر خود بسیار ناراحت شد.روز وشب گریه وزاری می کرد و هیچ کس نمی توانست او را آرام کند.
مرد حکیمی نزد او رفت و گفت:تو قاضی مسلمانان هستی ،اگر خدمتکار خود را بفرستی که کسی را پیش تو بیاورد و او نیاید تو چه میکنی؟
کفت:ناراحت می شوم.
حکیم گفت:ای قاضی!خداوند فرزندی به تو داده بود،خدمتکار خود یعنی مرگ را فرستاد تا پسرت را پیش او ببرد.چرا تو به حکم خدا رضایت نمی دهی؟
قاضی از این حرف به خود آمد و کم کم دلش آرام شد.


منبع: www.rahafun.com


دوست عزیز از مطالب جذاب زیر دیدن فرمایید



حکایت خواندني هر چه می خواهی گناه کن!... حکایت خواندني هر چه می خواهی گناه کن! جوانی محضر امام حسین (ع) رسید و گفت: «من مردی گناهکارم و نمی‌توانم خودم را در انجام گناهان باز دارم، مرا ...
داستان زیبای ویولونیست داستان زیبای ویولونیست  در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر ...
داستان کوتاه آموزنده مرد بغال داستان کوتاه آموزنده مرد بغال در شهری زن وشوهر فقیری زندگی می کردند.زن هر روز گویی را می ساخت و به مرد میداد تا آن ها را بفروشد .مرد هر روز آنه...
سه داستان زیبا آموزنده و کوتاه سه داستان زیبا آموزنده و کوتاه مقام از خود ممنون: مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید...
داستان کوتاه و آموزنده دزدان بانک... داستان کوتاه و آموزنده دزدان بانک در يک دزدی بانک در گانک ژو چين دزد فرياد کشيد: « همه شما در بانک، حرکت نکنيد. پول مال دولت است و زندگی به شما تعل...
داستان آموزنده کمک کردن داستان آموزنده کمک کردن مردی در سواحل مکزیک به هنگام غروب خورشید در حال قدم زدن بود و همانطوری که راه می رفت شخص دیگری را مشاهده کرد و درحالیکه ک...
حکایت و داستان کوتاه آموزنده بزرگوار مردی... حکایت و داستان کوتاه آموزنده بزرگوار مردی آورده اند که روزی مردی به خدمت فیلسوف بزرگ افلاطون آمد و نشست و از هر نوع سخن می گفت. در میان سخن گفت: ...
پیـــرمـــرد با سیاست و دوست دختــرخوشگلش -طنز... پیـــرمـــرد با سیاست و دوست دختــرخوشگلش در یک غروب پنج شنبه پیرمرد موسفیدی در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد وار...
آهستگی – (میلان کوندرا)” نسخه کامل و بدون سانسور... آهستگی - (میلان کوندرا)" نسخه کامل و بدون سانسور" میلان کوندرا: (به چکی: Milan Kundera) (زاده١ آوریل،١٩٢٩در برنو، چکوسلاواکی)نویسنده‌ اهل چک ا...




تبليغات

سايت

دیدگاه شما در مورد این مطلب

  1. توسط : زهرا در تاریخ ۶ آبان ۱۳۹۳

    سللام.
    واقعا عالی و تامل بر انگیز بود.
    ممنون از این مطلب زیباتون

    • توسط : admin در تاریخ ۶ آبان ۱۳۹۳

      سلام
      خوشحالیم از مطلب خوشتان امده است
      بازهم به ما سر بزنید



Xبستن تبلیغات