داستان خنده دار -20 سال پیش | جدید 95

آموزش مسائل زناشویی,اس ام اس ,عکس بازیگران,بیوگرافی بازیگران,مدل,دختر باحجاب زیباست,گالری

فال حافظ

آخرین مطالب ارسال شده

تبليغات

سايت

بازدید : 283 views

داستان خنده دار -20 سال پیش

داستان خنده دار -20 سال پیش

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.

شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و

اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد …

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:

هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:

آره یادمه.شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:

یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!

مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

By: تكدونه پسر


منبع: www.rahafun.com


دوست عزیز از مطالب جذاب زیر دیدن فرمایید



داستان شب زفاف زن وشوهر خجالتی -طنز... داستان شب زفاف زن وشوهر خجالتی -طنز جناب آقای  رضا کیانیان  بازیگر خوب سینما و تلویزین خاطره ای را تفریف می کنند که خالی از لطف نیست. گفت و گویی...
بررسی ۹ جمله پر استفاده در میان ایرانیان / طنز...   بررسی ۹ جمله پر استفاده در میان ایرانیان / طنز ۱- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟! گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زما...
داستانک ارزشمند و آمونده اشک رایگان... داستانک ارزشمند و آمونده اشک رایگان یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا م...
هدیه باور نکردنی به دختر !! هدیه باور نکردنی به دختر !!  دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ پسر: آره عزیز دلم دختر: منتظرم میمونی؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر م...
اعتراف های تکان دهنده/آخر خنده ***اعتراف می کنم یه بار از مسیری پیاده داشتم می رفتم خونه دوستم، رسیدم سر کوچشون دیدم ورود ممنوعه. رفتم از یه چهارراه بالاتر دور زدم از سر کوچشون وا...
شعر خنده دار (غر زدن) غر زدن یک بیماری تاریخی در میان مردم و شاید برخی مسئولان کشور که آنها هم جزئی از مردم هستند، است. البته ناگفته نماند چندی است گروهی معروف به روشنفک...
داستان داروخانه – طنز داستان داروخانه - طنز اینو بخونین منفجر نشدین با من  ﯾﺎﺭﻭ ﺯﺑﻮﻧﺶ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻪ، ﻣﯿﺮﻩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ : ﺁﻗﺎ ﺩﯾﺐ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﻪ: ﺩﯾﺐ ﺩﯾﮕﻪ ...
24ساعت از زندگی یک دختر ایرانی (طنز)... 24ساعت از زندگی یک دختر ایرانی (طنز) صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. ۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خ...
داستان کوتاه راننده اتوبوس – طنز... داستان کوتاه راننده اتوبوس - طنز مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگا...




تبليغات

سايت

دیدگاه شما در مورد این مطلب

  1. توسط : mahdi1377 در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
    • توسط : admin در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

      سلام مهدی جان
      ali.shahabi68 این آی دی ماست.



Xبستن تبلیغات