داستان آموزنده تلاش پروانه برای خروج از پیله ! | جدید 95

آموزش مسائل زناشویی,اس ام اس ,عکس بازیگران,بیوگرافی بازیگران,مدل,دختر باحجاب زیباست,گالری

فال حافظ

آخرین مطالب ارسال شده

تبليغات

سايت

بازدید : 187 views

داستان آموزنده تلاش پروانه برای خروج از پیله !

یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.

شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده درپیله نگاه کرد.  سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.

آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود. آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت که بالهای پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند…

هیچ اتفاقی نیفتاد!

در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن، راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.

آموزه های داستان

– گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم.

.

.

– اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.

.

.

– من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

.

.

– من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.

.

.

– من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد تا کار کنم.

.

.

– من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

.

.

– من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.

.

.

– من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت داد.

.

.

– من به هر چه که خواستم نرسیدم …اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم.

.

.

– بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر تمام آنها غلبه کنی.


منبع: www.rahafun.com


دوست عزیز از مطالب جذاب زیر دیدن فرمایید



داستان کوتاه دخترک باهوش داستان کوتاه دخترک باهوش یک روز دختربچه ای وارد بقالی شد و دستش را به طرف بقال دراز کرد و کاغذی را به بقال داد و گفت: مامانم گفته جنسایی که تو ل...
داستان آموزنده مرد نابینا داستان آموزنده مرد نابینا مردي نابينا زير درختي نشسته بود! پادشاهي نزد او آمد، اداي احترام كرد و گفت:قربان، از چه راهي ميتوان به پايتخت رفت؟» ...
داستان کوتاه(تخت مرگ!) داستان کوتاه(تخت مرگ!) چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند...
آهستگی – (میلان کوندرا)” نسخه کامل و بدون سانسور... آهستگی - (میلان کوندرا)" نسخه کامل و بدون سانسور" میلان کوندرا: (به چکی: Milan Kundera) (زاده١ آوریل،١٩٢٩در برنو، چکوسلاواکی)نویسنده‌ اهل چک ا...
سه داستان زیبا آموزنده و کوتاه سه داستان زیبا آموزنده و کوتاه مقام از خود ممنون: مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید...
داستان زیبای ویولونیست داستان زیبای ویولونیست  در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر ...
داستان کوتاه آموزنده مرد بغال داستان کوتاه آموزنده مرد بغال در شهری زن وشوهر فقیری زندگی می کردند.زن هر روز گویی را می ساخت و به مرد میداد تا آن ها را بفروشد .مرد هر روز آنه...
پیـــرمـــرد با سیاست و دوست دختــرخوشگلش -طنز... پیـــرمـــرد با سیاست و دوست دختــرخوشگلش در یک غروب پنج شنبه پیرمرد موسفیدی در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد وار...
داستان کوتاه حتما دلیلی دارد … داستان کوتاه حتما دلیلی دارد ... مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر رو...




تبليغات

سايت

دیدگاه شما در مورد این مطلب