مصاحبه کامل و تصويري آناهيتا همتي‌ با مجله | جدید 96

عکس بازیگران زن,سکس,س ک س,شب زفاف,ترک خودارضایی,خوردن

آموزش مسائل زناشویی,اس ام اس ,عکس بازیگران,بیوگرافی بازیگران,مدل,دختر زیبا,گالری

اخبار جام جهانی

آخرین مطالب ارسال شده

توجه

باکس ویژه

توجه

تبلیغات
خرید کاندوم

توجه

تبلیغات
خرید کاندوم
بازدید : 1,003 views

مصاحبه کامل و تصویری آناهیتا همتی‌ با مجله

مصاحبه کامل و تصویری آناهیتا همتی‌ با مجله

(آناهیتا همتی‌) بازیگری‌ است‌ که‌ این‌ روزهاچهره‌اش‌ برای‌ خیلی‌ از بینندگان‌ تلویزیونی‌آشناست‌، بازیگری‌ که‌ در دو، سه‌ سال‌ اخیر، جزوپرکارترین‌ بازیگر زن‌ در تلویزیون‌ بود. فردی‌ که‌هیچ‌گاه‌ دچار غرور نشده‌ و همیشه‌ از این‌ خصلت‌بد که‌ ممکن‌ است‌ هر بازیگری‌ دچارش‌ شود و اورا از عرش‌ به‌ فرش‌ برساند، دوری‌ می‌کند. همتی‌زیاد اهل‌ مصاحبه‌ نیست‌ و همیشه‌ از صحبت‌ باخبرنگاران‌ فراری‌… اما دلیل‌ این‌ کناره‌گیری‌ عدم‌ارتباط با مردم‌ و مخاطبان‌ نیست‌، بلکه‌ او تنهامی‌خواهد دچار غرور نشود و در منجلاب‌ و سراب‌شهرت‌ کاذب‌ اسیر نشود…

an-14.jpg

آناهیتا دارای‌ روحیه‌ای‌ بانشاط است‌ وهیچ‌گاه‌ خندیدن‌ را فراموش‌ نمی‌کند، همان‌طورکه‌ در سریال‌هایش‌ او را همیشه‌ این‌طور می‌بینید .او معتقد است‌ تا انسان‌ می‌تواند بخندد و شادباشد، چرا افسردگی‌ و چرا بداخلاقی‌… در یکی‌ ازروزهای‌ گرم‌ تابستان‌ مهمان‌ منزل‌ او در شهرک‌اکباتان‌ تهران‌ بودیم‌. 
همتی‌ در اول‌ مرداد ماه‌ ۱۳۵۲ در تهران‌ به‌دنیا آمد، پس‌ از این‌که‌ دیپلمش‌ را در رشته‌ علوم‌تجربی‌ گرفت‌، وارد عرصه‌ بازیگری‌ شد و در سال‌۶۹ وارد کلاس‌های‌ تئاتر گردید. اولین‌ کار جدی‌او نمایش‌ تنبورنواز بود، پدر او مهندس‌ و مادرش‌کارمند است‌ و خانواده‌ای‌ کم‌ جمعیت‌ را تشکیل‌می‌دهند، دیگر فرزند خانواده‌ برادرش‌ (آرین‌)است‌ که‌ ۱۳ سال‌ از او کوچک‌تر می‌باشد. (عکس بالا)

او در مورد بازیگر شدنش می گوید:
واقعا هنوز بعد از گذشت‌ سال‌ها خودم‌هم‌ نمی‌دانم‌، خیلی‌ بچه‌ بودم‌، الان‌ فکر می‌کنم‌اگر یک‌ شغل‌ دولتی‌ داشتم‌ و 
کارمند یک‌ اداره‌بودم‌ و ماهانه‌ یک‌ حقوق‌ کم‌ دریافت‌ می‌کردم‌(ولی‌ ثابت‌) خیلی‌ بهتر بود، چون‌ در کار ما بعضی‌از تهیه‌ کننده‌ها بعد از گذشت‌ یک‌ سال‌ هم‌ به‌ زوردستمزد می‌دهند و با بازیگر تسویه‌ حساب‌می‌کنند. از طرفی‌ ساعت‌ کاری‌ یک‌ کارمندمشخص‌ است‌، اما بازیگران‌ باید ساعت‌های‌طولانی‌ کار کنند، حداقل‌ روزی‌ دوازده‌ ساعت‌ واین‌ بدترین‌ نوع‌ کار است‌. تازگی‌ها هم‌ رواج‌ پیداکرده‌، قرارداد فیلم‌ نود دقیقه‌ای‌ برای‌ تلویزیون‌می‌بندند، بعدا متوجه‌ می‌شوی‌ که‌ سیزده‌ قسمت‌شده‌، یعنی‌ آن‌قدر فشرده‌ کار می‌شود که‌ در یک‌کار ۹۰ دقیقه‌ای‌ که‌ به‌ اندازه‌ یک‌ کار سیزده‌قسمتی‌ است‌، یک‌ کارگردان‌ در شرایط عادی‌ اگربخواهد چنین‌ سریالی‌ بسازد، حداقل‌ ۵، ۶ ماه‌طول‌ می‌کشد یا این‌که‌ سر کار دیگری‌ یک‌ قرارداد۴۰ روزه‌ بستم‌ که‌ سه‌ ماه‌ طول‌ کشید. گاهی‌ اوقات‌به‌ قدری‌ سرخورده‌ و خسته‌ می‌شوم‌ که‌ از آمدن‌به‌ این‌ حرفه‌ پشیمان‌ می‌شوم‌ تصمیم‌ و می‌گیرم‌،دیگه‌ ادامه‌ ندهم‌، عامل‌ دیگری‌ که‌ مرا بسیار اذیت‌می‌کند شب‌ کاری‌ است‌، شب‌کاری‌ کابوس‌ من‌است‌، روزها هم‌ که‌ نمی‌شه‌ خوابید، در تمام‌مدتی‌ که‌ سر چنین‌ کارهایی‌ می‌باشم‌، مثل‌ افرادگیج‌ هستم‌. واقعا دلیل‌ اصرار کارگردان‌ها را برای‌شب‌ کاری‌ نمی‌فهمم‌، به‌ عقیده‌ من‌ زمانی‌فیلمبرداری‌ در شب‌ معنی‌ می‌دهد، که‌ بخواهی‌طلوع‌ را نشان‌ دهی‌. چرا شب‌ کاری‌ باید آن‌قدرطولانی‌ شود، که‌ به‌ خاطر صدای‌ پرنده‌ها ساعت‌چهار صبح‌ مجبور شویم‌ یک‌ کات‌ نیم‌ ساعته‌بدهیم‌، لذا از لحاظ مدیریتی‌ باید فکری‌ برای‌ این‌مسئله‌ شود. 
می‌خواهم‌ بدانم‌ واقعا چه‌ کسی‌ به‌ فکر مشکلات‌ مااست؟‌و چرا تهیه‌ کنندگان‌ به‌ راحتی‌ دستمزد ما رانمی‌دهند.؟
چه‌طور اگر ما یک‌ روز مریض‌ شویم‌ و نتوانیم‌سرکار برویم‌، صد روز منت‌ می‌گذارند که‌ یک‌میلیون‌ به‌ ما خسارت‌ وارد کردی‌(هرچند که‌شنیدم‌ بعضی‌ از بازیگران‌ ضررهای‌ خیلی‌ بالا به‌تهیه‌ کنندگان‌ زدند)، ولی‌ اگر تهیه‌ کنندگان‌ یک‌سال‌ بعد از موعد پرداخت‌ دستمزد بازیگران‌ باآنها تسویه‌ کنند، آب‌ از آب‌ تکان‌ نمی‌خورد.

همتی در خصوص ملاکهای انتخاب یک نقش به همکار ما گفت:

من‌ سعی‌ می‌کنم‌ که‌ کارگردان‌ و(فیلم‌نامه‌) برایم‌ دارای‌ اهمیت‌ باشد، ولی‌ همیشه‌این‌ اتفاق‌ نمی‌افتد، پیش‌ آمده‌ که‌ باکارگردان‌های‌ خوبی‌ که‌ قبلا هم‌ سابقه‌ همکاری‌داشتم‌ کار کردم‌، ولی‌ سر یک‌ کاری‌ به‌ طور اتفاقی‌متن‌ آماده‌ نبود، خب‌ این‌ هم‌ یک‌ نوع‌ نقص‌محسوب‌ می‌شود.یک‌ زمانی‌ است‌ که‌ براساس‌فاکتورهایی‌ که‌ در ذهن‌ داری‌ جلو می‌روی‌ وانتخاب‌ می‌کنی‌، ولی‌ در نهایت‌ چیز دیگری‌ از آب‌در می‌آید که‌ از ذهنت‌ خیلی‌ دور بوده‌ است‌. 
او در مورد پدر ومادرش در خصوص بازیگری می گوید:

پدر و مادرم‌ مرا تشویق‌ کردند که‌ وارداین‌ حرفه‌ شوم‌، اگر من‌ را تشویق‌ نمی‌کردند الان‌در یک‌ اداره‌ کارمند بودم‌ و ماهانه‌ ۱۵۰ هزارتومان‌ می‌گرفتم‌ و نمی‌دانستم‌ با این‌ پول‌ چه‌ کنم‌،واقعا نمی‌دانم‌ چه‌ کاره‌ هستم‌، تا برای‌ آینده‌برنامه‌ریزی‌ کنم‌. پدرم‌ که‌ از اول‌ می‌گفت‌: (من‌روی‌ تو مثل‌ یک‌ مرد حساب‌ می‌کنم‌، تو برو موفق‌می‌شوی‌)، اصلا تو شرمنده‌ می‌شوی‌ اگه‌ با چنین‌جملاتی‌ بروی‌ و موفق‌ نشوی‌، بیش‌ از اندازه‌ مراتشویق‌ کردند، بعضی‌ وقت‌ها به‌ قدری‌ سختی‌می‌کشم‌ که‌ با خود می‌گویم‌ دیگر سرکار نمی‌روم‌،ولی‌ مادرم‌ می‌گوید: نه‌ دخترم‌ آدم‌ باید صبورباشه‌… باز دوباره‌ من‌ گول‌ می‌خورم‌. به‌ قدری‌زمان‌هایی‌ که‌ در خانه‌ هستم‌ به‌ من‌ خوش‌می‌گذرد، که‌ دوست‌ ندارم‌ کاری‌ را قبول‌ کنم‌.

همتی در باره اشکال سریالها در سالهای اخیر اعتقاد دارد:

این‌ روزها اغلب‌ فیلمنامه‌ها شبیه‌هم‌ هستند. یکی‌، دوسالی‌ هست‌ که‌ در سریال‌هامی‌بینیم‌ یک‌ دختری‌ دنبال‌ ریشه‌، 
اصل‌ و نسبش‌می‌گردد، پس‌ تمام‌ فیلم‌نامه‌ها هم‌زمان‌ یک‌سمت‌وسوی‌ دیگری‌ می‌گیرند. فعلا در ایران‌ این‌نوع‌ نوشته‌ (مد) است‌ (می‌خندد)، نکته‌ جالب‌این‌جاست‌ که‌ تمام‌ نقش‌ اول‌ این‌گونه‌ فیلم‌نامه‌هاهم‌ یک‌ خانم‌ می‌باشد بعد هم‌ در کنار این‌ خانم‌یک‌ دوست‌ خوب‌ می‌گذارند که‌ معمولا من‌ هستم‌.

همتی در مورد بازیش در سریال خانه بدوش وهمچنین شباهتهای خودش به نقشهای که ایفا می کند به خبر نگار ksabz.net گفت:

من‌ سعی‌ کردم‌ (نرگس‌) خانه‌ به‌ دوش‌را خیلی‌ هوشمند و دانا بازی‌ کنم‌ و تلاش‌ کردم‌ درنگاهم‌ یک‌ حماقت‌ بگذارم‌، این‌ کار را خوشبختانه‌خیلی‌ها هم‌ متوجه‌ شدند و گفتند که‌ این‌ نقش‌تفاوتی‌ با دیگر نقش‌هایم‌ داشت‌. 

این‌ نقش‌ها خیلی‌ از خودم‌ دور نیست‌،فقط با تفاوت‌های‌ ریزی‌ که‌ تلاش‌ می‌کنم‌ به‌ وجودبیاورم‌،البته‌ ممکن‌ است‌ مقداری‌ فاصله‌ داشته‌باشد. 

این بازیگر توانا درخصوص آینده نیز نظریات جالبی دارد. او در این مورد گفت:

در مورد آینده هنوز هیچ تصمیمی ندارم، .اما دلم‌ می‌خواهدشرایطی‌ برایم‌ پیش‌ بیاید که‌ جهانگرد شوم‌، تا دنیارا بگردم‌، سفر کردن‌ با کوله‌ پشتی‌ را خیلی‌ دوست‌دارم‌ . ازدواج‌ هم در آینده ام نیز جایی ندارد .(خنده‌)

همتی در مورد هنرهای دیگرش نیز گفت:

هنر دیگرم آشپزی‌ است.(خنده‌)، البته‌ در حد هنربلد نیستم‌، فقط برای‌ رفع‌ گرسنگی‌ شکم‌ خودم‌غذا درست‌ می‌کنم‌، اما گاهی‌ اوقات‌ تصادفاغذاهایم‌ خوب‌ از آب‌ درمی‌آیند، نقاشی‌ هم‌می‌کشم‌. ولی‌ در کل‌ هیچ‌ هنری‌ ندارم‌.

در کارهای خانه نیز به مادرم کمک می کنم مانند(جارو کشیدن‌، ظرف‌ شستن‌،گردگیری‌ کردن‌ و… )اصلا مگر می‌شود آدم‌ در یک‌خانه‌ زندگی‌ کند و فقط یک‌ کار انجام‌ بدهد، چون‌پدر و مادرم‌ هر دو سر کار هستند، زمان‌هایی‌ را که‌در منزل‌ هستم‌ همه‌ نوع‌ کاری‌ انجام‌ می‌دهم‌،البته‌ یکی‌، دو سال‌ هم‌ است‌ برادرم‌ (آرین‌) هم‌در کارها به‌ ما کمک‌ می‌کند.

این بازیگر خوش اخلاق عصبانی هم می شود.همتی به پرسش همکار ما در این زمینه گفت:

تا دلتان‌ بخواهد عصبانی‌ می‌شوم‌، امابعد از چند دقیقه‌ خودم‌ آرام‌ می‌شوم‌ و قضیه‌ رافراموش‌ می‌کنم‌. مادربزرگم‌ به‌ من‌می‌گوید:(اصغر ترقه‌)، یک‌ بار هم‌ که‌ به‌ شدت‌عصبانی‌ شدم‌ به‌ زبان‌ آذری‌ گفت‌: دختره‌ مثل‌باروت‌ می‌موند. 

اما در عصبانیت همیشه چند دقیقه‌ داد و بیداد می‌کنم‌ و فریادمی‌زنم‌ و گاهی‌ اوقات‌ هم‌ میان‌ داد و فریاد بغض‌می‌کنم‌، اما به‌ خاطر عصبانیت‌ گریه‌ نمی‌کنم‌ و پس‌از ۵ دقیقه‌ همه‌ چیز را فراموش‌ می‌کنم‌. 

مسافرت‌ کردن‌، کتاب‌ خواندن‌ وفیلم‌ نگاه‌ کردن‌ هم‌ از علایق‌همتی می باشد. 

بیوگرافی آناهیتا همتی

او قشنگ‌ترین‌ اتفاقاتی‌ که‌ دربرخورد با مردم‌ برایش‌ رخ‌ داده‌ است را چنین عنوان می کند:

پس‌ از سریال‌ خانه‌ به‌ دوش‌، دو سفر باامیر جلالی‌ رفتیم‌ که‌ مردم‌ به‌ ایشان‌ می‌گفتند: یه‌لباس‌ شیک‌ برای‌ دخترت‌ بخر، که‌ مریم‌ می‌گفت‌:حالا که‌ لباس‌ خوبی‌ پوشیده‌، ولی‌ معمولامی‌گویند چقدر در فیلم‌ها چاق‌ و درشتی‌ و یک‌تصویر قدبلند و هیولا از من‌ دارند که‌ اغلب‌ دررابطه‌ با من‌ صحبت‌ می‌کنند و یکی‌ دیگر ازقشنگ‌ترین‌ برخوردهایم‌ با دبیرانم‌ است‌، به‌ این‌خاطر که‌ ۲۰ سال‌ در این‌ محله‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ وآن‌ها را زیاد می‌بینم‌ و همیشه‌ به‌ مناسبت‌های‌مختلف‌ با آنها تماس‌ می‌گیرم‌، یا زمانی‌ که‌ فیلمی‌ ازمن‌ پخش‌ شود، آنها به‌ من‌ زنگ‌ می‌زنند و کارم‌ رامورد ارزیابی‌ قرار می‌دهند و این‌ برخوردهابرایم‌ بسیار دوست‌ داشتنی‌ و لذت‌بخش‌ است‌. 

او از دوران‌ تحصیلش خاطرات جالبی دارد:

درس‌خوان‌ بودم‌، اما بسیار شیطان‌… 
یک‌ بار به‌ خاطر شیطنت‌ پرونده‌ام‌ راگذاشتند زیر بغلم‌ و از مدرسه‌ اخراجم‌ کردند،سال‌ دوم‌ دبیرستان‌ بودم‌، یکی‌ از دوستانم‌سرکلاس‌ یک‌ تکه‌ لواشک‌ کوچک‌ را بین‌ تعدادی‌از بچه‌های‌ کلاس‌ تقسیم‌ کرد،من‌ دیدم‌ که‌ این‌لواشک‌ به‌ هیچ‌کس‌ نمی‌رسه‌، دستم‌ را بردم‌ پشت‌سر و نصفه‌ لواشک‌ را برداشتم‌ و خوردم‌، بعد معلم‌دید و… من‌ هم‌ رفتم‌ خانه‌، نشستم‌ تا پدر و مادرم‌آمدند، بعد به‌ مادرم‌ گفتم‌: این‌ را که‌ می‌بینیدپرونده‌ من‌ است‌، از مدرسه‌ اخراج‌ شدم‌. مادرم‌هم‌ که‌ روی‌ درس‌ و مدرسه‌ خیلی‌ حساس‌ بود به‌شدت‌ عصبانی‌ شد و گفت‌: چرا؟ گفتم‌ به‌ خاطرلواشک‌. اصلا باورش‌ نمی‌شد، پدرم‌ هم‌ نسبت‌ به‌درس‌ ریاضی‌ بسیار حساس‌ بود، گفت‌: چه‌ دبیری‌تو را اخراج‌ کرد. گفتم‌: ریاضی‌ نبود; گفت‌: اشکالی‌نداره‌ فردا با هم‌ می‌رویم‌ مدرسه‌. بعد پدرم‌طوری‌ صحبت‌ کرد که‌ مدیر و دبیران‌ همه‌ شرمنده‌شدند و عذر خواهی‌ کردند، من‌ هم‌ تعهد دادم‌که‌: اینجانب‌ آناهیتا همتی‌ متعهد می‌شوم‌، دیگر درکلاس‌ لواشک‌ نخورم‌.

همتی در پاسخ به این پرسش که چرا از مطبوعات فاصله می گیرداظهار داشت:

اولا این‌که‌ به‌ خیلی‌ از خبرنگاران‌اعتماد ندارم‌. البته‌ منظورم‌ اصلا شما نیستید، به‌خاطر این‌که‌ مدت‌هاست‌ با مجله‌ خانواده‌ سبزآشنایی‌ دارم‌; از طرفی‌ خودم‌ دوست‌ ندارم‌ به‌دفتر مجله‌ها بروم‌، در ثانی‌ این‌ کار من‌ را ازآن‌چه‌ که‌ هستم‌ بیشتر نخواهد کرد، فقط ممکن‌است‌ اخلاق‌ مرا خراب‌ کند و به‌ خودم‌ غره‌ شوم‌ ومثل‌ بعضی‌ها که‌ مطبوعات‌ از آنها انسان‌ دوست‌نداشتنی‌ و مغرور ساخته‌، شوم‌; به‌ هیچ‌ وجه‌دوست‌ ندارم‌ این‌گونه‌ باشم‌، برای‌ همین‌ همیشه‌گزیده‌ مصاحبه‌ می‌کنم‌، مثلا در میان‌ مجله‌های‌خانوادگی‌ فقط با شما و یک‌ مجله‌ دیگر مصاحبه‌کردم‌.

او در پایان در مورد خانواده سبز گفت:

بسیاری‌ از صفحاتش‌ را دوست‌ دارم‌،مجله‌ خوبی‌ است‌. کاغذش‌ هم‌ بسیار خوب‌ شده‌.تنوع‌ مطالب‌ زیاد است‌ و همین‌ عوامل‌ باعث‌ شده‌که‌ خانواده‌ سبز جای‌ خود را در میان‌ خانواده‌هاباز کند.در مجله‌ خانواده‌سبز هر کس‌ مطلبی‌ رامی‌تواند مناسب‌ حال‌ و احوالش‌ پیدا کند و ا زآن‌لذت‌ ببرد و اگر مرا مشترک‌ کنید بسیار بیشتر راضی‌خواهم‌ شد (خنده‌).

● فیلم شناسی:
▪ دبیرستان خضراء (اکبر خواجویی، ۱۳۷۴) 
▪ بهشت گمشده (کامران قدکچیان، ۱۳۷۵) 
▪ کهنه سوار (اکبر خواجویی، ۱۳۷۶) 
▪ چراغ جادو (یک قسمت، همایون اسعدیان، ۱۳۷۹) 
▪ برگبار (اکبر خواجویی، ۱۳۷۹) 
▪ روزهای مهتابی (سپهر محمدی، ۱۳۷۹) 
▪ خانه آرزوها (سیامک سهیلی زاده، ۱۳۸۰) 
▪ نسیم رویا (۱۳۸۱) 
▪ کلانتر (محسن شاه محمدی، ۱۳۸۱) 
▪ افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی، ۱۳۷۵) 
▪ عشق کافی نیست (مهدی صباغزاده، ۱۳۷۷) 
▪ دختری به نام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور، ۱۳۷۹) 
▪ قلبهای نا‌آرام (مجید مظفری، ۱۳۸۰)
▪ نسیم رؤیا (۱۳۸۱)
▪ کلانتر (محسن شاه محمدی، ۱۳۸۱)
▪ طلسم‌شدگان (داریوش فرهنگ، ۱۳۸۲)
▪ خانه به دوش (رضا عطاران، ۱۳۸۳) 

 

منبع:گروه نیک صالحی

دوست عزیز از مطالب جذاب زیر نیز دیدن فرمایید


توجه باکس ویژه

دیدگاه شما در مورد این مطلب



Xمطالب داغ روز

عکس زیباترین زنان جهان در سال 2018

عکس بهاره رهنما بعد از کاهش وزن ۴۰ کیلویی