داستان کوتاه آموزنده مرد بغال | جدید 95

آموزش مسائل زناشویی,اس ام اس ,عکس بازیگران,بیوگرافی بازیگران,مدل,دختر باحجاب زیباست,گالری

فال حافظ

آخرین مطالب ارسال شده

تبليغات

سايت

تبليغات

سايت

بازدید : 292 views

داستان کوتاه آموزنده مرد بغال

داستان کوتاه آموزنده مرد بغال

در شهری زن وشوهر فقیری زندگی می کردند.زن هر روز گویی را می ساخت و به مرد میداد تا آن ها را بفروشد .مرد هر روز آنها را به مغازه بقالی شهرشان می فروخت.آن زن گوی ها را دایره ای شکل و به وزن 1 کیلو درست می کرد

مرد پس از فروختن آنها مایحتاج زندگیشان را خریداری می کرد.روزی مرد بقال تصمیم گرفت تا گوی ها را وزن نماید.پس از وزن کردن متوجه شد که آنها 900 گرمی هستند نه 1 کیلویی.وقتی روز بعد مرد فقیر به مغازه آمد، مرد بقال با عصبانیت گفت دیگر گوی ها را نمی خرد.زیرا تو گوی های 900 گرمی را به جای 1 کیلویی به من داده ای!!!!!!

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت : ما که ترازویی نداریم. ما یک کیلو شکر از شما می خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم. یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم !


منبع: www.rahafun.com


دوست عزیز از مطالب جذاب زیر دیدن فرمایید



داستان ارزشمند پاداش نیکوکاری داستان آموزنده پاداش نیکوکاری چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتا...
داستان آموزنده کمک کردن داستان آموزنده کمک کردن مردی در سواحل مکزیک به هنگام غروب خورشید در حال قدم زدن بود و همانطوری که راه می رفت شخص دیگری را مشاهده کرد و درحالیکه ک...
داستان آموزنده مرد نابینا داستان آموزنده مرد نابینا مردي نابينا زير درختي نشسته بود! پادشاهي نزد او آمد، اداي احترام كرد و گفت:قربان، از چه راهي ميتوان به پايتخت رفت؟» ...
داستان کوتاه جزیره سبز و گاو غمگین... داستان کوتاه جزیره سبز و گاو غمگین جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد و چاق...
آهستگی – (میلان کوندرا)” نسخه کامل و بدون سانسور... آهستگی - (میلان کوندرا)" نسخه کامل و بدون سانسور" میلان کوندرا: (به چکی: Milan Kundera) (زاده١ آوریل،١٩٢٩در برنو، چکوسلاواکی)نویسنده‌ اهل چک ا...
داستان كوتاه آموزنده و خواندني دزد باورها... داستان كوتاه آموزنده و خواندني دزد باورها گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص ...
داستان کوتاه دخترک باهوش داستان کوتاه دخترک باهوش یک روز دختربچه ای وارد بقالی شد و دستش را به طرف بقال دراز کرد و کاغذی را به بقال داد و گفت: مامانم گفته جنسایی که تو ل...
داستان كوتاه و خنده دار عاقبت زن نق نقو !... داستان كوتاه و خنده دار عاقبت زن نق نقو ! مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزهای شکایت می کرد. تنها زمان آسایش مرد زم...
داستان زیبای ویولونیست داستان زیبای ویولونیست  در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر ...




تبليغات

سايت

دیدگاه شما در مورد این مطلب



Xبستن تبلیغات