عکس بازیگران زن,سکس,س ک س,شب زفاف,ترک خودارضایی,خوردن

آموزش مسائل زناشویی,اس ام اس ,عکس بازیگران,بیوگرافی بازیگران,مدل,دختر زیبا,گالری

فال حافظ

آخرین مطالب ارسال شده

توجه

مطالب پیشنهادی سایت

بازدید : 426 views

داستان زیبای ویولونیست

داستان زیبای ویولونیست 

در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرندآن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه بازمیگردند و یا باید با دست خالی به خانه های نکبت زده شان بروند و از فرزندانشان خجالت بکشند خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز ماند اکثرا آنها  با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند خندیدند به خاطراتشان فکر کردند..

 

سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی ۳۵ ساله بود کارش تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در همین حال و احوال تشویق بی امان مردم  همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود ۳۰۰ نفر بودند نفری ۵ دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا مردمان فقیر از فردا  این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان بگویند اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست ۳۵ ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که ۳ روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام ۱۰۰ دلار به فروش رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام

 

به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند  تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم.

 

منبع:pcparsi.com

دوست عزیز از مطالب جذاب زیر نیز دیدن فرمایید

حکایت خواندني هر چه می خواهی گناه کن!... حکایت خواندني هر چه می خواهی گناه کن! جوانی محضر امام حسین (ع) رسید و گفت: «من مردی گناهکارم و نمی‌توانم خودم را در انجام گناهان باز دارم، مرا ...
پیـــرمـــرد با سیاست و دوست دختــرخوشگلش -طنز... پیـــرمـــرد با سیاست و دوست دختــرخوشگلش در یک غروب پنج شنبه پیرمرد موسفیدی در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد وار...
حكايت همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی!... حكايت همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی! چهار نفر بودند. اسمشان اینها بود. همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی. کار مهمی در پیش داشتند و همه م...
داستان کوتاه جزیره سبز و گاو غمگین... داستان کوتاه جزیره سبز و گاو غمگین جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر روز از صبح تا شب علف صحرا را می‌خورد و چاق...
داستان آموزنده کمک کردن داستان آموزنده کمک کردن مردی در سواحل مکزیک به هنگام غروب خورشید در حال قدم زدن بود و همانطوری که راه می رفت شخص دیگری را مشاهده کرد و درحالیکه ک...
داستان کوتاه آموزنده مرد بغال داستان کوتاه آموزنده مرد بغال در شهری زن وشوهر فقیری زندگی می کردند.زن هر روز گویی را می ساخت و به مرد میداد تا آن ها را بفروشد .مرد هر روز آنه...
حكايت خواندني بهلول و چوب زدن او بر سر قبر ها... حكايت خواندني بهلول و چوب زدن او بر سر قبر ها نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد. گفتند: چرا چنین مى کنى؟ بهلول گفت:...
آهستگی – (میلان کوندرا)” نسخه کامل و بدون سانسور... آهستگی - (میلان کوندرا)" نسخه کامل و بدون سانسور" میلان کوندرا: (به چکی: Milan Kundera) (زاده١ آوریل،١٩٢٩در برنو، چکوسلاواکی)نویسنده‌ اهل چک ا...
داستان آموزنده مرد نابینا داستان آموزنده مرد نابینا مردي نابينا زير درختي نشسته بود! پادشاهي نزد او آمد، اداي احترام كرد و گفت:قربان، از چه راهي ميتوان به پايتخت رفت؟» ...
3 داستان کوتاه پندآموز 3 داستان کوتاه پندآموز داستان اولی : روزی گاندی با قطار در حال مسافرت بود که به علت بی توجهی ، یک لنگه از کفش های نو او که به تازگی خریده بود از ق...
داستان آموزنده تلاش پروانه برای خروج از پیله !... داستان آموزنده تلاش پروانه برای خروج از پیله ! یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ...
داستانک ارزشمند و آمونده اشک رایگان... داستانک ارزشمند و آمونده اشک رایگان یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا م...

توجه

مطالب پیشنهادی سایت

دیدگاه شما در مورد این مطلب



× بستن تبليغات
Xبستن تبليغات


عکس نرگس محمدی و همسرش علی اوجی در آغوش هم

عکس خوشگل ترين دختر خارجي در سال 2017